الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

355

الغدير ( فارسى )

- بعد گفت : فراموش كرده‌ام و على فرمود : دروغ مىگويى ، به زودى به مرضى مبتلا خواهى شد كه پيراهن پنهانش نكند . در اينجا حديث كوتاهى را مىآوريم كه اجمالى از اين تفصيل است . خوارزمى در مناقب خود از طريق حافظ ابن مردويه از ابو عمرو زاذان روايت كرده كه گفت : على در رحبه از مردى دربارهء حديثى پرسش كرد و آن مرد او را تكذيب نمود . على فرمود : مرا تكذيب كردى ؟ گفت : ترا تكذيب نكردم . على فرمود : از خدا مىخواهم كه اگر مرا تكذيب كردى ، چشم ترا كور كند . گفت : بخواه . در اين هنگام على او را نفرين كرد و در نتيجه ، آن مرد از رحبه بيرون نرفته بود كه چشمش نابينا شد . اين خبر را خواجه پارسا در فصل الخطاب از طريق امام مستغفرى « 1 » ذكر كرده و نور الدين عبد الرحمن جامى نيز به نقل آن از مستغفرى پرداخته است . ابن حجر هيثمى خبر مزبور را از كرامات امير المؤمنين عليه السّلام شمرده « 2 » و وصّابى آن را در الاكتفاء از طريق حافظ عمر بن محمّد ملائى از زاذان ثبت كرده است . علاوه بر اينها ، جمع ديگرى از ارباب حديث اين روايت را در آثار خود آورده‌اند . 6 - مناشدهء امير المؤمنين عليه السّلام در روز صفين ( سال 37 ) تابعى بزرگوار ، ابو صادق سليم بن قيس هلالى در كتاب خود « 3 » چنين عنوان كرده

--> ( 1 ) . جعفر بن محمد نسفى مستغفرى در سال 350 متولد شده و به سال 432 وفات يافته است . وى تأليفات گرانبهايى دارد و شرح حالش را ذهبى در تذكرة الحفّاظ : 3 / 300 ذكر كرده است . ( 2 ) . الصواعق المحرقة 77 . ( 3 ) . كتاب سليم از اصول مشهور و متداول در زمان‌هاى پيشين بوده و در نظر ارباب حديث از عامه و خاصه و اصحاب تاريخ اهميتى بسزا داشته است . ابن نديم در الفهرست 307 گويد : چون هنگام وفات سليم شد ، به ابان ( بن ابى عياش ) گفت : اى برادرزادهء من ، ترا بر من حقى است و اكنون مرگ من در رسيده است . آنگاه به ياد كرد گفتارى از رسول خدا پرداخت و كتاب خود را به او تسليم كرد كه همان كتاب سليم بن قيس هلالى است ، تا آنجا كه گويد : اولين كتابى كه براى شيعه آشكار شد ، كتاب سليم است . در التنبيه و الاشراف مسعودى 198 چنين مذكور است : قطيعه طايفه دوازده امامى هستند كه اساس -